سر صبح زیر پتو
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
بیشتر از همه چی از همون اول دلم عشق می خواست،این که یکی دوستم داشته باشه مهم ترین اتفاقی بود که باید تو زندگیم می افتاد و افتاد.فقط می دونستم باید یکی باشه،دیگه چجوری بودنشو زیاد فکر نکرده بودم.همی الان الان یکی هست که دوسم داره،میدونه من سووشون و مدادرنگی و دفترچه کشدار دوس دارم.میدونه عاشق اسمارتی...
این چهار پنج روز
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
چهار روزه جامون شده نشستن جلوی شبکه خبر و نگاه کردن به اون تصویر کوچیک سمت راست...چهار روزه بیشتر از همه خانم شریفی مقدمو می بینیم و آقای ملکیو.چهار روزه که چهار سال گذشته به خیلیا. پنج روزه داریم می ترسیم هی.پنج روزه داریم به مرگ و زیر آوار موندن فکر می کنیم.پنج روزه از تنهایی می ترسیم.از حموم رفتن...
بی خیالی نعمت بزرگی است اگر خدا بدهد
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
من فقط شب عقدشان با هم دیدمشان...چهار سال و نیم پیش بود،اوایل تابستان.توی این چهار سال و نیم هیچ وقت با هم ندیدمشان.ولی کلی عکس دو نفره ازشان دیدم،با هم،توی باغ،توی تولد،توی برف،توی رستوران،توی تاب،کنار دریا،توی کوه،توی کمر،همه جا... با هم ندیدمشان هیچ وقت و تازه به این موضوع دقت کرده ام که چرا؟حالا...
امروز درست چهار ماهه و یک هفته و شیش روزه که....
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
اواسط دی پارسال،در ارتفاع صد پایی زمین،توی هوای مطبوع صبحگاهی کوه بودیم که گفت سال دیگر سرم زیادی شلوغ می شود،استاد هایشان گفته بودند دانشجویی می خواهند که هیچ دغدغه ی دیگری نداشته باشد.هیچ دغدغه ای قطعا شامل عشق و زن و زندگی هم می شد. به روبرو نگاه می کردم و به این می اندیشیدم که پر مشغله شدنش یعنی...
TU
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
مایه دلخوشی آنجاست که دلدار آنجاست می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم... #حافظ نیاز نواب و این بیت باعث شد پس از بیست و سه سال با حافظ ارتباط بگیرم.
از سری زر های درونی
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
مشاهده یادداشت خصوصی
می گویم گرفته شد تو بخوان گرفتی
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 14:32
مشاهده یادداشت خصوصی
جنگ و صلح
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:46
با نام و یاد پروردگار،با مدد جویی از قدرت الهی خداوند شروع می کنیم به خواندن هزار و چهار صد صفحه ی جنگ و صلح در طول دو هفته!یعنی این سنگین ترین کتابیه که تا حالا دست گرفتم به پیشنهاد یکی که سلیقه ی مشترکی هم در کتابخوانی نداریم متاسفانه که دلم خوش باشه و با رغبت بخوام برم پیش.تمام رغبت و انگیزه م بر...
کوچ
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:46
فرض کن کم شوی از خانواده ای که عمرت را با آن ها سپری کرده ای،هر چقدر هم زندگی جدیدت شیرین،خانه ات نو،وسایلت شیک،همسرت مهربان ولی آن لحظه ای که با دست خود،جای خودت را خالی می کنی،تمام غربت عالم سر ریز می شود توی دلت.منی که همیشه حسرت دو نفره بودن را داشته ام و یک چند متر مکعب جا،حالا با دیدن رفتن فرو...
زنی در آستانه فصلی نو
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:45
قبل از تو تبریز برا من خلاصه می شد توی دو تا چی،ایل گلی و تراکتورسازی.تمام ذهنیتم از تبریز همین بود.تا اینکه تو سر و کله ات از تبریز پیدا شد و از اون به بعد تو شدی گل سرخ،تبریز شد سیاره ی شازده کوچولو و من شدم خود شازده کوچولو.شازده کوچولویی که حالا هروخ بین ستاره ها اسم تبریز میاد دلش می تپه چون می...
شب یلدا در کتابستان
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:45
از آنجا که ما عموما مراسم شب یلدا را برگزار نمی کنیم با وجود دلبخواهی بسیار برای آینده کتابستان در این شب دارم برنامه می ریزم. اینکه حتما انار دان خواهیم کرد برای کسانی که آن شب را قرار است در ضیافتمان شرکت کند. هندوانه داریم،آجیل و شیرینی و شاید آش رشته.این ها را روی میزهای سرو قرار می دهیم تا هنگا...
روزی میوزیشن میشم یعنی؟
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:45
بعد از پیانو،ویولونسل دلمو برده.
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:45
مشغول آهنگ «عشق دورم» سیامک عباسی،صفحه صد و نود جنگ و صلح،ریسه های رنگی رو دیوار،لم دادگی بر صندلی گهواره ای زیر نور لایت چراغ خواب،آینه ی روبرو که من در هم گره خورده رو به خودم نشون میده،کف پاهای یخ کرده و همینا... این حال و هوای یه شب مونده به آخر پاییز منه.
جایی حوالی سه سالگی ام
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:45
مامان عروسک خرسمو که موقع خواب تو بغلممی بینه میگه :ریحان تو انگار داری هی بچه تر میشی!مامان نمیدونه که من یجا وسطای نوجوونیم جا مونده م.جاموندم و نیومدم جلو.هیچ خاطره ای از دوازده سیزده چارده سالگیم ندارم و هیچ افتخاری که بگم واو چه کار شاقی!دمت گرم ریحان یازده ساله و دوازده ساله.تا بیست سالگی همه...
قدردان
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 9:44
باید صد و ده روز پشت سر هم،بی جمعه ها حتی،صبح ساعت هشت و عصر ساعت پنج از خونه زده باشی بیرون تا بفهمی خواب بین هفت تا نه صبح و چهار تا شیش عصر یعنی چی!