خرید بک لینک

یکی از چیزهایی که اساسی اعصابم را کان لم یکن می کند این است که کسی بی خود و بی جهت به ریش خودش ببندد که آدمی دوستش ندارد و بیق است و هی ایموجی غمگین و مظلوم نما بگذارد و از آدم انتظار داشته باشد نازش را بکشد.

این عدم تثبیت حس دوست داشته شدن در قلب کسی که دوستش داری آزاردهنده است.اینکه همه چیز از طرف تو مسجل باشد ولی طرف مقابل از تو اثبات بخواهد کفردرآر است.چون تو دیگر آن قدر عجینی با حسی که به آن طرف داری و آنقدر تثبیت شده است برایت ماجرا که لزومی به تاکید نمی بینی.

من خودم در دو سر این رابطه بوده ام.هم اینکه فکر کنی طرف دوستت ندارد و اطمینان بخواهی را تجربه کرده ام و هم صحه گذاشتن بر احساسم برای دیگری را.اولی غم انگیز است و دومی کلافه کننده.

بارها سر اولی چرت نگو و شب بخیر شنیده ام و سر دومی کلی ایموجی غمگین چشم پایین دیده ام.وسط این دو ماندن حرصم را در می آورد.دوست دارم خودم را به جایی برسانم که نه بخاطر اولی غمگین شوم و نه آنقدر زود بخاطر دومی از کوره در روم.

چیزی ما بین این دو...جایی غیر از این وسط لعنتی...نقطه ای بالاتر از عدم اطمینان و خشمم آرزوست. 

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

صفحه بندی