یکی از احساسات دردناک دنیا اینه که ببینی کسی حسش به دیگری نسبت به تو واقعی تره...یکی که فکر میکردی اگه با تو می خنده واقعیه،دوس داشتناشو واقعی تفسیر میکردی اما وقتی با یه نفر دیگه همون احساساتو ازش می بینی می بینی چقدر غلظتش زیادتره چقدر عمیق تره و چقدر با تو تصنعی بوده و تو نمی فهمیدی...حس از دست رفتن درست از اینجا بهت دست میده....از دست رفتن اون فرد نه،از دست رفتن اعتمادی که به صداقت و اقعی بودن حس هاش داشتی...دردناک ترش اونجاست که تعمدی نیست،دست خودش نیس،دلش با یکی دیگه یه دل تره،جفت و جورتره و تو احساس میکنی یه ردیف رفتی عقب...و به تمام اون روزایی فک میکنی که فکر میکردی نفر اول یه رابطه هایی،اون دوست اوله ای ولی می بینی که نه...دست دومی هستی و زاپاسی و صرفا برای خالی نبودن عریضه ای...نفر دوم و سوم بودن به اندازه کافی دردناک هست چه برسه به اینکه در توهم نفر اول بودن بوده باشی و به خودت که میای تا همچین خبرایی نیس و یه فرد نامرئی بین تو و اون که باید قرار گرفته و تو به روزای پیش رو فکر میکنی که باید جلو آدمی که برات غیرواقعیه به صورت کاملا متظاهرانه ای وانمود کنی آب از آب تکون نخورده.در اینجا یه تلاش های مضحکی هم میکنی که همونجوری شی که حدس میزنی خوشش میاد اونم به صورت ناخودآگاه،اینجاس که جز یه شخصیت به گند کشیده از تو چیزی باقی نمی مونه و این خیلی ذلیلانه س به نظرم.
برچسب:
نویسنده: کیان اسدیان