در کابینت بالایی رو که لوازم شیرینی پزی داخلشه رو وا می کنم و وانیلو بر می دارم.پس از اون صبحونه ی شمالی که صبح درست کردم برا اولین بار،این دومین خوردنی جدیدیه که امروز دارم درست کردنشو تجربه می کنم...هات چاکلت!
چقدر آسون بوده و من چقدر دیر کشفش کردم.
بعد از درست شدن میریزمش تو ماگ قرمز...از شدت داغی ماگ یه ترک ریز برمیداره اما جدی نیست.میرم تو حیاط و بلافاصله صدای اردکای همیشه گشنه بلند میشه و میدوهن سمت جایی که وایسادم.درخت توت برگاشو ریخته و فقط دو سه تا برگ زرد دیگه مونده و بس که هوا گرمه و اصلا انگار نه انگار که وسط دی ایم دزخته داره جوونه می زنه!طفلی مردد مونده بین زمستون و بهار،نمی دونه بخوابه یا بلند شه...مث من...مث من که یه جوونه های ریزی زده م ولی همچنان میون زمستون و بهار مونده م مردد.میون مرگ و حیات...
برچسب:
نویسنده: کیان اسدیان